تنفر از تو متنفرم به خاطر خط به خط دروغ هایی که به من گفتی و از خودم متنفرم به خاطر اعتمادی که از سر خامی و بچگی به تو کردم .
تو دیگر برای من بوی عشق نمیدهی بلکه بوی غریب نفرت را میدهی.
دیگر دست هایم را به نوشتن درباره ی عشق وادار نمیکنم.
خوش به حال افرادی که عاشق نیستند.عشق چیزی جزءبازیچه ای در دست این دنیای نفرت انگیز نیست.
کمرم زیر بار این همه غم خم شده کاش کمر روزگار هم خم میشد تا درک میکرد غم بی کسی.
دست هایم مینویسد و چشم هایم اشک میریزد .
از تو متنفرم و از دنیا بیزار.
برو مسافر زندگیم برای همیشه برو ولی دیگر به پشتت نگاه نکن چون حتما سایه ای از من را در زندگیت میبینی.
برای همیشه میخواهم از ذهنم پاک بشی با این که سخت است اما از عاشق شدن آسان تر است.
نگاهت را فراموش میکنم برای بهتر زندگی کردنم باید فراموش کنم.