تبليغاتX
عشق


Image hosted by TinyPic.com
Image hosted by TinyPic.comاز بس که آسمان دلم ابريستImage hosted by TinyPic.com
 Image hosted by TinyPic.comتمام خاطراتم نمناک شده  استImage hosted by TinyPic.com
Image hosted by TinyPic.com نمي دانم چرا؟Image hosted by TinyPic.com
 Image hosted by TinyPic.comدريا را هم  که ديدم به ياد تو افتادمImage hosted by TinyPic.com
 Image hosted by TinyPic.comروي ماسه هاي ساحل نوشتم Image hosted by TinyPic.com
Image hosted by TinyPic.comاگر طاقت شنيدن داريImage hosted by TinyPic.com
 Image hosted by TinyPic.comمن شهامت  گفتن دارمImage hosted by TinyPic.com
 Image hosted by TinyPic.comدوباره به دريا نگاه کردمImage hosted by TinyPic.com
Image hosted by TinyPic.comباز برگشتم اين بار روي ماسه ها نوشتمImage hosted by TinyPic.com
 Image hosted by TinyPic.comدوست دارمImage hosted by TinyPic.com
نوشته شده در ساعت 12 توسط مهدی |

نوشته شده در ساعت 12 توسط مهدی |

نانسي

نوشته شده در ساعت 12 توسط مهدی |

شيطونك
نوشته شده در ساعت 12 توسط مهدی |

نوشته شده در ساعت 12 توسط مهدی |

     

خانه خراب تو شدم

             به سوی من روانه شو

                       سجده به عشقت می زنم

                                        منجیه جاودانه شو

                                                  ای کوه پر غرور من

                                                              سنگ صبور تو منم

                                                                        ای لحظه ساز عاشقی

                                                                                      عاشق با تو بودنم

روشن ترین ستاره ام

          می خواهمت می خواهمت

                           تو ماندگاری در دلم

                                      می دانمت می دانمت

                                                      ای همه وجود من

                                                                   نبود تو نبود من

    

       دوستت دارم    

    

نوشته شده در ساعت 12 توسط مهدی |

نانسي

نوشته شده در ساعت 12 توسط مهدی |

قصه عشق

 این چه عشقی ست که در دل دارم 

 من از این عشق چه حاصل دارم 

 می گریزی زمن و در طلبت 

 باز، کوشش باطل دارم 

 باز لبهای عطش کرده  من 

 عشق سوزان تو را می جوید 

 می طپد قلبم و با هر طپشی 

   قصه ی عشق تو را می گوید

نوشته شده در ساعت 12 توسط مهدی |

نوشته شده در ساعت 11 توسط مهدی |

 

اگر كلمه دوستت دارم قيام عليه بندهاي ميان من و توست

اگر كلمه دوستت دارم نمايشگر عشق خدايي من نسبت به توست

اگر كلمه دوستت دارم راضي كننده و تسكين دهنده قلبهاست

اگر كلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست

اگر كلمه دوستت دارم نشانگر اشتياق راستين من نسبت به توست

اگر كلمه دوستت دارم كليد زندان من و توست

پس با تمام وجود فرياد ميزنم

نوشته شده در ساعت 11 توسط مهدی |

عطر نگاه

love

عطر نگاه

صادقانه به لحظه ها دل بستم تا روزي طعم شیرین با تو بودن را احساس كنم

به عقربه ها التماس كردم تا تندتر بر روي صفحه ساعت بچرخند

بلكه روز موعود زودتر فرا رسد و من سرشار از عطر نگاه تو شوم

نوشته شده در ساعت 11 توسط مهدی |

تنفر

تنفر از تو متنفرم به خاطر خط به خط دروغ هایی که به من گفتی و از خودم متنفرم به خاطر اعتمادی که از سر خامی و بچگی به تو کردم .

تو دیگر برای من بوی عشق نمیدهی بلکه بوی غریب نفرت را میدهی.

 دیگر دست هایم را به نوشتن درباره ی عشق وادار نمیکنم.

 خوش به حال افرادی که عاشق نیستند.عشق چیزی جزءبازیچه ای در دست این دنیای نفرت انگیز نیست.

کمرم زیر بار این همه غم خم شده کاش کمر روزگار هم خم میشد تا درک میکرد غم بی کسی.

دست هایم مینویسد و چشم هایم اشک میریزد .

 از تو متنفرم و از دنیا بیزار.

 برو مسافر زندگیم برای همیشه برو ولی دیگر به پشتت نگاه نکن چون حتما سایه ای از من را در زندگیت میبینی.

برای همیشه میخواهم از ذهنم پاک بشی با این که سخت است اما از عاشق شدن آسان تر است.

 نگاهت را فراموش میکنم برای بهتر زندگی کردنم باید فراموش کنم.

نوشته شده در ساعت 11 توسط مهدی |

نوشته شده در ساعت 11 توسط مهدی |

گفتم دوستت دارم

گفت دروغ میگویی...

گفتم عاشقت هستم

گفت دروغ میگویی...

گفتم بی تو میمیرم

گفت دروغ میگویی...

هدیه گرانقیمتی تقدیمش کردم چشمانش برقی زد و

گفت شوخی کردم من هم دوستت دارم

گفتم دروغ میگویی

 

 

نوشته شده در ساعت 10 توسط مهدی |

هرگز به ماندن عادت نکردی باز رفتی ودل من مرداب را اواره دریاها کردی در اوج خوشبختی حسرت بد بختی راخواهم خورد که تو برایم به ارمغان اوردی بر مردمک چشمانم نقش بسته ای به ایینه نگاه کردم تا تو را ببینم اما افسوس غبار اه من مانع از دیدنت شد رفتی به ان سوی رویاها وقتی دلتنگ شدی و خنده از لبانت افتاد به کنار ساحل بیا ارزوهایم را به ابها سپرده ام انها را ببین تا مثل همیشه از سادگی ام خنده بر لبانت باز گردد......چیزی به یاد نداری بی اهمیت به خیال من رفتی به راه خود و من با خیال تو هنوز در ابتدای راه مانده ام همیشه دوست دارم به یاد داشتن دوست داشتنمان را....

نوشته شده در ساعت 17 توسط مهدی |

در یک شب پاییزی

 من را تنها گذاشتی ورفتی

و از ان شب به بعد رنگ چشمانم به رنگ انتظار شد

 و همیشه منتظر بودم

در یک صبح پاییزی برگردی

در رفتن تو شب را مقصر می دانم

اما شاید خیلی خوش خیالم

و با این که میدانم تو رفتی

 تا از من دور باشی

باز هم شب را مقصر میدانم

نوشته شده در ساعت 16 توسط مهدی |

یک عمر سوختم

یک عمر ساختم

 یک عمر هستی ام رو به پایش باختم

 و در عوض

 او من را یک عمر فریب داد

یک عمر به دنبال خود کشاند

 ودر اخر با یک کلام مزدم را داد گفت

 برو من مال تو نیستم برو عشقت را جای دیگر جستجو...

و الان سالها از ان روز می گذرد

 ومن هنوز جای دیگر پیدا نکرده ام...

نوشته شده در ساعت 15 توسط مهدی |

وقتی

 با خاطراتت به یاد من قدم می گذاری

 تنها کسی که می فهمد

 یاد تو

باز ناخوانده مهمان ذهنم شده است 

قلبم است که با تندتر شدن ضربانش

 به من اعلام می کند

که او هم از آمدن یادت باخبر شده

نوشته شده در ساعت 15 توسط مهدی |

نانسی

نوشته شده در ساعت 11 توسط مهدی |

روزنه امید .....

می دانی ......من به اینکه هر شب با فکر تو به خواب بروم و هر روز صبح با فکر تو از خواب بیدار شوم نیاز دارم .... تک تک لحظه های با تو بودن برایم شیرین است .... حتی تلخ ترین آنها ... دوست دارم در شیرینی لحظه های با تو بودن غرق شوم .... برای من همیشه روزنه ای از امید است ... و دوست دارم این روزنه در درون تو نیز رشد کند ... این نور امید است که از روزنه به سمت من و تو می آید و در حرکت است .... گرمایش وجود مرا در بر میگیرد .... گرمایش به من قدرت زندگی می دهد .... گرمایش در نیروی من ادغام میشود .... و مرا به سمت تو سوق می دهد .... با این نیرو به سمت تو می آیم .... می خواهم دستهایت را در دست بگیرم .... تا این گرما به بدن سرد تو هم نفوذ پیدا کند .... تو را هم گرم کند .... به تو هم امید دهد .... من در دور دستها دنیایی را میبینم که من و تو در آن به کمک هم ساخته ایم .... من در دور دستها دنیایی را میبینم که من و تو با هم نورانیش کرده ایم ... افق من همیشه روشن است ... هیچ وقت غروب نمی کند .... مثل احساس من .... من برای با تو بودن زحمت زیادی کشیده ام .... و تو هم برای با من بودن ....ما برای به هم رسیدن سختی فراواتی کشیده ایم .... کسی نمی تواند این همه سختی را بی ننیجه بگذارد ....جز خود ما ... من و تو ..... دستهایت را به من بده تا بوسه ای از امید بر روی آن بگذارم .... دستهایم را بگیر و بوسه امید مرا پاسخگو باش ....
جمله آشنایی به یاد من می آید ..... ما فقط همدیگر را داریم .... تا ابد ................

پس بهترین بیا با هم به سوی امید پرواز کنیم .....)

نوشته شده در ساعت 11 توسط مهدی |

نوشته شده در ساعت 17 توسط مهدی |

نوشته شده در ساعت 17 توسط مهدی |

نوشته شده در ساعت 17 توسط مهدی |