تبليغاتX
عشق


امید

تو برای یک بار زیستن آمده ای

برای یک دوره فتح

یک نوبت عشق

یک بار وصل

و چند نوبت شکستن

چند بار برخواستن

زمان به تو می گوید

عمر دقیقه ای بیش نیست

به تو می آموزد سرو زیستن را

درپی هر افتادن

وباغ هدیه می دهد

همه سبزیش را

به پاس آب امید

در چشمان پاک وجوان تو

برخیز

نوشته شده در ساعت 16 توسط مهدی |

نوشته شده در ساعت 15 توسط مهدی |

نوشته شده در ساعت 19 توسط مهدی |

فریب

از وقتی چشم های مهربانت را پذیرفتم

مرا بردی تا افق های دور دست

وبا بالهایت رفتم و رفتم

آنقدر اوج گرفتم

که زمین را فراموش کردم

و دریا را

در بهشتی پنهان

 بستری از ساقه های طللایی خورشید

برایم گستردی

اما افسوس فریبم داده بودی

هر چند حالا در پشت درهای بسته

منتظر نشسته ام

اما می دانم که

 با خواب هایم زندگی نمی کنم

نوشته شده در ساعت 19 توسط مهدی |

نوشته شده در ساعت 19 توسط مهدی |

شاید

شاید باید می رفتی

           شاید باید من را می شکستی

                     شاید باید می ماندم

تا در ذهن همگان 

مقدس بودن عشقم آشکار شود

شاید باید می رفتی

                        تا من شیدای دیوانه می شدم

وبه همه عالم ثابت می شد که

            مجنون تر از فرهاد نیز وجود دارد

نوشته شده در ساعت 19 توسط مهدی |

شاید

نوشته شده در ساعت 19 توسط مهدی |