تبليغاتX
عشق


وداع

از خستگی خسته ام

ودیگر نمی زند نبض زمان

و...

چه زود می میرد انتظار

در رگ های حوصله ی من

وچه بی ریاست قلب من

وقتی که خالص ترین نگاهم

را برای درک

چشمان تو کنار می گذارم

و باید چید شوق تازه شدن را

از درخت رهائی

و من میروم

در حالی که

 می شکند لبخندی بر لبم

نوشته شده در ساعت 17 توسط مهدی |